خرید بک لینک

درباره سایت

دکتر

امکانات وب

دائما

یکسان

نماند

حالِ دوران...

برچسب: نویسنده: مهراد یزدانی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:26

چقد خوبه بعد از چند تا اتفاق بد و دلگیر کننده توی یه روز آخر شب با یه حرکتش خوشحالت کنه :)یه حرررررکت ووووووش حالا نمیگم چه حرکتی بود :) کنجکااااو شید :) به به... یکم دیگه کنجکاو شید خب همینجوری ادامه بدید شااااااید حالا بعدا گفتم...شاید سورپرایز شد :) .... گفتم شایدا -_- ای خداااا...من ک همینجوریش به زور خوابم میبرد... الان دیگه نمیدونم چجوری بخوابم هر چی نگاش کنم سیر نمیشم -_- خیلی خوب بود ... یجور خااااااصی دلم باز شد مرسی مهربونم♡ پ ن : عنوانِ پست

برچسب: حرکت, نویسنده: مهراد یزدانی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:26

قدم اول رو برمیداری... قدم دوم رو برمیداری... دستتو حرکت میدی... کیفشو بر میداری...الان خودش داخل کیفه... کیف هم ک بغلته... یه لبخند ملیحی میزنی و کیفو میذاری زمین... [بییییزززز] زیپِ اول رو باز میکنی... [بییییزززز] زیپِ دوم رو باز میکنی... وای وای لحظه ی دوست داشتنی رسید... درِ کیفو آروووم آروووم باز میکنی... به به...داره بوی خوبی به مشام میرسه :)) بازم بازش میکنی... وااااای...بوی خودشهههه...یه بوی خاص... حالا...از توی کیف درش میاری...اول یه نگاه میندازی بهش... پشتشو نگاه میکنی...نیمرخش میکنی و نگاش میکنی... چقد تو خوشگی ؛ ) حالا چیکار میکنی؟ آفرین آفرین...بغلش میکنی

برچسب: نویسنده: مهراد یزدانی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:26

اسمش آرامشمه

آ...آ

آروم جونم

نمیدونم چرا ولی یجووووور خیلی عجیبی آرومم میکنه

نگاه کردنش آرومم میکنه

چشماش...

دیدن خنده هاش تو عکسا ، تو فیلما رو ک نگو...

برچسب: آروم, نویسنده: مهراد یزدانی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:26

یه وقتایی یه نفر هی میسوزه میسوزه میسوزه ،

بازم میسوزه...

وقتی هم ک در حال سوختنه ،

گاهی تلنگر میزنه

ک دارم میسوزم...

ولی بقیه وقتی میبیننش ک

خاکستر شده...

برچسب: نویسنده: مهراد یزدانی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:26

_مرد ، +زن ...._خاله تقصیر من بود... +اینجوری نگو _تقصیر من بود...تقصیر من بود...اون بهم گفته بود گفته بود مراقبم باش... گفته بود میمیرم... گفته بود حواست بهم باشه... گفته بود...همه رو بهم گفته بود ولی خاله...من گوش نکردم به حرفش... من نشنیدم صداشو... من بی توجهی کردم... ندیدمش... الان داره میمیره... خدایا....الان داره با مرگ دست و پنجه نرم میکنه... خاله...خاله...تقصیر من بود... اگه چیزیش بشه... +بسه به خودت بیا...حالش خوب میشه _خاله...عشق من اون تو خوابیده...داره میره... اگه چیزیش شه... دیر فهمیدم...دیر...دیر شنیدم...دیر دیدم...

برچسب: گفتگو, نویسنده: مهراد یزدانی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:26

وقتی خیال با تو بودن انقد قشنگه

وقتی رویای داشتن تو انقد قشنگه

وقتی فکر کردن به تو و کارات انقد قشنگه

وقتی حس کردن نزدیک بودنت انقد قشنگه

دیگه چیزی واسه خراب شدن نمیمونه ک...

پس ببین واقعیتش چی میشه... :))

برچسب: رویا, نویسنده: مهراد یزدانی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:26

صفحه بندی