یکسان
نماند
حالِ دوران...
برچسب:
نویسنده: مهراد یزدانی
چقد خوبه بعد از چند تا اتفاق بد و دلگیر کننده توی یه روز
آخر شب با یه حرکتش خوشحالت کنه :)یه حرررررکت
ووووووش
حالا نمیگم چه حرکتی بود :)
کنجکااااو شید :)
به به... یکم دیگه کنجکاو شید
خب همینجوری ادامه بدید
شااااااید حالا بعدا گفتم...شاید سورپرایز شد :) .... گفتم شایدا -_-
ای خداااا...من ک همینجوریش به زور خوابم میبرد...
الان دیگه نمیدونم چجوری بخوابم
هر چی نگاش کنم سیر نمیشم -_-
خیلی خوب بود ... یجور خااااااصی دلم باز شد
مرسی مهربونم♡
پ ن : عنوانِ پست
برچسب: حرکت,
نویسنده: مهراد یزدانی
قدم اول رو برمیداری... قدم دوم رو برمیداری...
دستتو حرکت میدی... کیفشو بر میداری...الان خودش داخل کیفه... کیف هم ک بغلته...
یه لبخند ملیحی میزنی و کیفو میذاری زمین...
[بییییزززز] زیپِ اول رو باز میکنی...
[بییییزززز] زیپِ دوم رو باز میکنی...
وای وای لحظه ی دوست داشتنی رسید...
درِ کیفو آروووم آروووم باز میکنی...
به به...داره بوی خوبی به مشام میرسه :))
بازم بازش میکنی...
وااااای...بوی خودشهههه...یه بوی خاص...
حالا...از توی کیف درش میاری...اول یه نگاه میندازی بهش...
پشتشو نگاه میکنی...نیمرخش میکنی و نگاش میکنی...
چقد تو خوشگی ؛ )
حالا چیکار میکنی؟
آفرین آفرین...بغلش میکنی
برچسب:
نویسنده: مهراد یزدانی
آ...آ
آروم جونم
نمیدونم چرا ولی یجووووور خیلی عجیبی آرومم میکنه
نگاه کردنش آرومم میکنه
چشماش...
دیدن خنده هاش تو عکسا ، تو فیلما رو ک نگو...
برچسب: آروم,
نویسنده: مهراد یزدانی
بازم میسوزه...
وقتی هم ک در حال سوختنه ،
گاهی تلنگر میزنه
ک دارم میسوزم...
ولی بقیه وقتی میبیننش ک
خاکستر شده...
برچسب:
نویسنده: مهراد یزدانی
برچسب: گفتگو,
نویسنده: مهراد یزدانی
وقتی رویای داشتن تو انقد قشنگه
وقتی فکر کردن به تو و کارات انقد قشنگه
وقتی حس کردن نزدیک بودنت انقد قشنگه
دیگه چیزی واسه خراب شدن نمیمونه ک...
پس ببین واقعیتش چی میشه... :))
برچسب: رویا,
نویسنده: مهراد یزدانی